۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

دل هيچکس نمي سوزد براي حال غمناکم مگر سوزد همان شمعي که ميسوزد سر خاکم
خبر به دورترين نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته ، بي کمان برسد شکنجه بيشتر از اين که پيش چشم خودت کسي که سهم تو باشد به ديگران برسد خدا کند ، که نفرين نمي کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زيان برسد خدا کند فقط اين عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

۱۳۸۹ آبان ۱۸, سه‌شنبه

حسین جان مهدیم مهدی خسته

      



                   .......لطفا با حضور قلب بخوانید........

 
حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه وصحرا

حسین جان کاش و من جای تو بودم

چو یارانت بدم گرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه یک یک برفتند

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان سال وها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

حسین جان انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

حسین جان قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

دو کتف خونی ومشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت و صحرا

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سخت و تر ازانتظاره

حسین جان از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

حسین جان امّتم بر تو بگریند

نمیدانند که خود با من چه کردند

هزارو یکصدو هفتادمین سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

به دست و پای من زنجیراعمال

هزارو یکصدو هفتادمین سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

هزار و یکصدو هفتادمین سال

به دل مانده هزار امیدو آمال
حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و میدونه

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمونه

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه


 
امام حسین (ع)


حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

حسین جان کاش و بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

حسین جان مهدیم مهدی خسته

دلم از بی وفاییها شکسته
 
 



یا رب الحسین(ع) به حق الحسین(ع)
 
 اشف صدر الحسین(ع) به ظهور الحجه(ع)

امیدواریم با ترویج این گونه اشعار موجب شادی اهل بیت شویم.


یا حق
 

۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه

بيش از اين ها فكر مي كردم خدا ...

 بسمه تعالى
السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

شعر أليس الصبح بقريب


در انتظار صبح

شعری در وصف خدا

پيش از اينها فكر مي كردم خدا
خانه اي دارد كنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج وبلور
بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برق كوچكي از تاج او
هر ستاره ، پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او ، آسمان
نقش روي دامن او ،كهكشان

رعد وبرق شب ، طنين خنده اش
سيل وطوفان ،نعره توفنده اش

دكمه ي پيراهن او ، آفتا ب
برق تيغ خنجر او ماهتاب

هيچ كس از جاي او آگاه نيست
هيچ كس را در حضورش راه نيست

پيش از اينها خاطرم دلگير بود
از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين
خانه اش در آسمان ،دوراز زمين

بود ،اما در ميان ما نبود
مهربان وساده وزيبا نبود


در دل او دوستي جايي نداشت
مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، ازخود ، ازخدا
از زمين ،از آسمان ،ازابرها

زود مي گفتند :اين كار خداست
پرس وجوازكاراو كاري خداست

هرچه مي پرسي ، جوابش آتش است
آب اگر خوردي ، عذابش آتش است

تا ببندي چشم ، كورت مي كند
تاشدي نزديك ، دورت مي كند

كج گشودي دست ، سنگت مي كند
كج نهادي پاي ، لنگت مي كند

با همين قصه، دلم مشغول بود
خوابهايم، خواب ديو وغول بود

خواب مي ديدم كه غرق آتشم
در دهان اژدهاي سركشم

دردهان اژدهاي خشمگين
بر سرم باران گرزآتشين

محو مي شد نعره هايم، بي صدا
در طنين خنده ي خشم خدا ...

نيت من ، درنماز و در دعا
ترس بود و وحشت ازخشم خدا


هر چه مي كردم ،همه از ترس بود
مثل از بر كردن يك درس بود

مثل تمرين حساب هندسه
مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ ،مثل خنده اي بي حوصله
سخت ، مثل حل صدها مسله

مثل تكليف رياضي سخت بود
مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا كه يك شب دست دردست پدر
راه افتادم به قصد يك سفر

درميان راه ، در يك روستا
خانه اي ديدم ، خوب وآشنا


زود پرسيدم : پدر، اينجا كجاست ؟
گفت ، اينجا خانه ي خوب خداست!

گفت :اينجا مي شود يك لحضه ماند
گوشه اي خلوت، نمازي ساده خواند

با وضويي ، دست و رويي تازه كرد
با دل خود ، گفتگويي تازه كرد

گفتمش ، پس آن خداي خشمگين
خانه اش اينجاست ؟ اينجا ، در زمين ؟

گفت :آري ،خانه او بي رياست
فرشهايش از گليم و بورياست

مهربان وساده وبي كينه است
مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني
نام او نور و نشانش روشني

خشم ،نامي از نشانيهاي اوست
حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي ، شيرين تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستي را دوست ، معني مي دهد
قهرهم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌با دوست معني مي دهد

هيچ كس با دشمن خود ، قهر نيست
قهري ا وهم نشان دوستي است...

تازه فهميدم خدايم ،اين خداست
اين خداي مهربان وآشناست

دوستي ، از من به من نزديك تر
از رگ گردن به من نزديك تر

آن خداي پيش از اين را بار برد
نا م او را هم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خيال و خواب بود
چون حبابي ، نقش روي آب بود

مي توانم بعد ازاين ، با اين خدا
دوست باشم ، دوست ،پاك وبي ريا


مي توان با اين خدا پرواز كرد
سفره ي دل را برايش باز كرد

مي توان درباره ي گل حرف زد
صاف وساده ، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مثل باران راز گفت
با دو قطره ، صد زهاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد
مثل ياران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند
با الفباي سكوت آواز خواند

مي توان مثل علفها حرف زد
با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان درباره ي هر چيز گفت
مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان وآشنا :
« پيش از اين ها فكر مي كردم خدا ...»



جه می شد نازنين در فال من بودی که می خواهد ترا ؟ کاش مال من بودی
مرا کردی اسيرت فصل بيری، کاش به فصل کودکی همسال من بودی







اللهم اجعل محياي محيی محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد عليهم السلام


قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم:اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و علي ابن ابيطالب و
علي افضل لكم من كتاب الله
لانه مترجم لكم عن كتاب الله.
حضرت محمد فرمودند:
مي كذارم بين شما دو جيز با ارزش كتاب خدا و علي بن ابيطالب عليه السلام و علي افضل از قرآن است چون او بيان كننده حقايق قرآن است.